هرمان دالماسيايي‌، سومين مترجم عربي‌، رساله‌اي نوشت به نام جوهرها،1 و در آن از مقولات بحث كرد.
اين سه فيلسوف متعلق به سه مليت مختلف ــ آدلارد باثي‌، دومينگو گونديسالوو، و هرمان‌ دالماسيايي ــ را معلومات عربي با هم متحد ساخته بود. آنها را مي‌توان صاحبان معارف عربي‌ خواند، و شايد پدرو آلفونسو هم در شمار اين گروه باشد.
آخرين گروه كه ممكن است آنان را آلماني بناميم شامل سه شخصيت نادر است‌، يعني‌ هونوريوس اوتوني‌، اوتوي فريزينگي‌، و هيلدگارد. منشأ آلماني هونوريوس بسيار نامحقق‌، ولي‌ قابل قبول است‌. او رساله‌اي در علم كلام نوشت كه رواج زيادي يافت‌. از سوي ديگر، كتاب‌ جهان‌شناسي كه قبلاً به او نسبت داده مي‌شد، احتمالاً تأليف هونوريوس معتكف (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ يازدهم‌)، است‌. اوتوي فريزينگي در وهله‌ٴ اول مورخ بود، ولي فيلسوف هم به‌شمار مي‌رفت‌. او بود كه فلسفه‌ٴ ارسطو را احتمالاً در جامه‌ٴ بويتيوسي آن در آلمان معرفي كرد. مهم‌ترين اثر تاريخي‌اش به نام تاريخ شهر خدا شامل فلسفه‌ٴ تاريخ مقتبس از اوگوستينوس و اروسيوس بود.
جالب‌ترين اين شخصيت‌ها هيلدگارد راهبه‌ٴ بنديكتي‌، بود كه هر چند معاصر آنان بود تا 1179، زندگي كرد. از او در فصل هجدهم سخن خواهم گفت‌.
روي‌هم‌رفته‌، فيلسوفان لاتيني اين عصر، فعال‌تر و پيشروتر از مسلمانان و حتي يهوديان‌ بودند. با كنار گذاشتن غزالي‌، كه بيشتر متعلق به نسل پيش بود، تنها يك مسلمان برجسته‌ مي‌ماند، يعني ابن باجه‌ٴ اندلسي‌. در توجه به يهوديان بايد مكتب رشي را، كه صرفاً به مباحث‌ كتاب مقدس مربوط مي‌شد، كنار بگذاريم‌. بزرگ‌ترين فيلسوف يهودي‌، اندلسي ديگري بود به‌ نام ابراهيم بن عزرا، كه بي‌شك شخصيت ممتازي بود؛ با اين‌همه بسي كمتر از آبلار نوآوري و تأثيربخشي داشت‌. ساير فيلسوفان يهودي‌، هر چند در رشته‌هاي ديگر اهميت داشتند، از لحاظ عظمت و اصالت‌، نه با بهترين نمايندگان مدرسه‌ٴ شارتر قابل قياس بودند، و نه حتي با كساني‌ چون آدلارد باثي‌، گونديسالوو، هرمان دالماسيايي‌، يا اوتوي فريزينگي‌. ازاين‌رو، تا جايي كه‌ منظره‌ٴ كلي مورد نظر باشد، ظاهراً جهان لاتيني بر اسلام پيشي گرفته بود.

9. زبان‌هاي محلي‌. براي تكميل زمينه‌ٴ فلسفي يا ادبي قلمرو مسيحيت هنوز بايد از برخي آثار صحبت كنم كه به‌زبان لاتيني يا يوناني نيست‌، بلكه به برخي زبان‌هاي تازه‌اي نوشته شده و شايد بهترين نشانه‌هاي استقلال روزافزون اروپا به شمار مي‌رود.
زبان‌هاي تازه‌اي كه بهترين معرفان اين عصر، به‌شمار مي‌رفت عبارت بود از ــ گرچه عجيب‌ است ــ زبان شمال فرانسه و ايسلندي‌. فيليپ تائوني آنگلونورمان‌، كه در حوالي سال‌هاي 1119 ـ 1217 مي‌زيست‌، منظومه‌هاي تعليمي متعددي به زبان فرانسه نوشت‌.


De essentiis .1